Toggle stanza 1
زنوبهار خط یار ناامید مباش
1

زنوبهار خط یار ناامید مباش

ز حسن عاقبت کار نا امید مباش

2

به نوش جاده نیش منتهی گردد

به زخم خار ز گلزار ناامید مباش

3

درابرهای سیه بیشتر بود باران

ز تیرگی شب تار ناامید مباش

4

می رسیده نگیرد قرار در مینا

به دور خط ز لب یار نا امید مباش

5

دلیل کعبه مقصود، نعل وارون است

ز چین ابروی دلدار ناامید مباش

6

نمی شود نکند آه کار خود آخر

ز آه سینه افگار ناامید مباش

7

نه از بهار خط سبز خال شد سر سبز؟

ز تخم سوخته زنهار نا امید مباش

8

اگر چورشته تن خویش را گداخته ای

ز فصل گوهر شهسوار ناامید مباش

9

به آفتاب رسد شبنم ازسحر خیزی

ز فیض دیده بیدار ناامید مباش

10

گرفت نبض خس و خار،برق آتشدست

ز خارخار دل زار ناامید مباش

11

به فکر غنچه نسیم بهارمی افتد

عبث ز بستگی کارناامیدمباش

12

به جذبه کاهربا برگ کاه را دریافت

تو نیز از کشش یار ناامید مباش

13

به فکرآینه خواهد فتاد روشنگر

ز پرده داری زنگار ناامید مباش

14

به مکر خویش گرفتار می شود غدار

ز مکر عالم غدار ناامید مباش

15

زحرف مور سلیمان شکفته شدصائب

درین بساط ز گفتار ناامید مباش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور