Toggle stanza 1
بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
1

بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش

بساز با خس و خار و همیشه گلچین باش

2

ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد

درین قلمرو آفت چو کوه سنگین باش

3

به خون ز نعمت الوان دهر قانع شو

گرانبها و گرامی چو نافه چین باش

4

به یک نظر نتوان دید خلق و خالق را

بپوش دیده خودبینی و خدابین باش

5

درآ به حلقه روشندلان عالم خاک

ز سنگ تفرقه ایمن چو عقد پروین باش

6

شکسته پایی برق است سبزه ته سنگ

به بال سعی گریزان ز خواب سنگین باش

7

نخست از نفس پاک مشک کن خون را

دگر چو نافه چین در لباس پشمین باش

8

بهشت نقد اگر صائب آرزو داری

برو زخاک نشینان شهر قزوین باش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور