غزل شمارهٔ 72
Toggle stanza 1هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
11
هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
22
خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاکِ اوست
پاککن از خار و خس این بحرِ گوهرخیز را
33
دفترِ گل را به آبِ چشم خواهد پاک شست
گر ببیند بلبل آن رخسارِ شبنمخیز را
44
تیزیِ مژگانِ او گفتم شود از خواب کم
خوابِ سنگین شد فسان آن دشنهٔ خونریز را
55
عشقِ خونخوار از دلِ پرخون فزون گیرد خبر
بیش دارد پاس ساقی ساغرِ لبریز را
66
شوکت شاهی سبکسنگ است در میزانِ عدل
عشق میگیرد به خونِ کوهکن پرویز را
77
در قیامت کشتهٔ ناز تو میغلطد به خون
برنیاید زود خون از زخم، تیغِ تیز را
88
در بهارِ سرخرویی همچو جنّت غوطه داد
فکرِ رنگینِ تو صائب خطّهٔ تبریز را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
می ده ای ساقی که می به درد عشقآمیز را
زنده کن در میپرستی سنت پرویز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6
جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 7
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
تا زمانی کم کنم این زهد رنگآمیز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9

