غزل شمارهٔ 9
Toggle stanza 1ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
11
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
تا زمانی کم کنم این زهد رنگآمیز را
22
ملکت آل بنیآدم ندارد قیمتی
خاک ره باید شمردن دولت پرویز را
33
دین زردشتی و آیین قلندر چند چند
توشه باید ساختن مر راه جانآویز را
44
هر چه اسباب است آتش درزن و خرم نشین
بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را
55
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را
وین گروه لاابالی جان عشقانگیز را
66
ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود
بر رخ زردم نِه آن یاقوت شکّرریز را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72
می ده ای ساقی که می به درد عشقآمیز را
زنده کن در میپرستی سنت پرویز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6
جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 7

