غزل شمارهٔ 73
Toggle stanza 1نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
11
نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
زخمیِ دندان کند لعلت لبِ افسوس را
22
ناله و افغانِ من از لنگرِ تمکینِ اوست
بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را
33
خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس
میکند گنجینهٔ گوهر کفِ افسوس را
44
گردشِ نُه آسمان از آهِ آتشبارِ ماست
شمع میآرد به چرخ از دودِ خود فانوس را
55
دیدنِ گل از قفس، بارست بر مرغِ چمن
رخنهٔ زندان کند دلگیرتر محبوس را
66
سر ز دنبالِ خودآرا بر ندارد چشمِ شور
محضرِ قتل است حسنِ بال و پر طاوس را
77
دیده ای کز موشکافی پردهسوزِ غفلت است
خانهٔ صیاد داند خرقهٔ سالوس را
88
صاحبانِ کشف بیقدرند در درگاه حق
نیست صائب پیشِ شاهان رتبهای جاسوس را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
جام می بستان و بشکن شیشه ناموس را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 36
نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را
نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 74
ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را
میکِشد ایمانِ من در خون، لبِ افسوس را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 75
عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را
پیشِ زُهّاد افکنم این خرقهٔ سالوس را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76

