غزل شمارهٔ 5319
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ساغر می کی بشوید گرد غم از سینهام
ساغر می کی بشوید گرد غم از سینهام
همچو جوهر ریشه کرده زنگ در آیینهام
هر سر مویم چو سوزن رخنهای دارد ز غم
مشرق آه است چون مجمر سراسر سینهام
گرچه خود عاجزترم از مور در جنگاوری
ناخن شیر از جگرها میدماند کینهام
لالهزاری در جگر دارم ز زخم مشکسود
میچکد چون نافه خون از خرقه پشمینهام
حرف مهر از دشمن خونخوار باور میکنم
داغ دارد صبح را در سادهلوحی سینهام
سینهام از پرتو داغ است روشن اینچنین
از فروغ این گهر فانوس شد گنجینهام
بس که دارم بر جگر سوراخها از نیش خلق
سُفته میآید برون گوهر ز بحر سینهام
تا گذشتم همچو صائب از می لعلی قبا
چون ردای زاهدان در مجلس می پینهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
جوهر تیغ که گل کردهست از آیینهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1996
نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
جلوه طوطی کند زنگار در آیینهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5320
صاف چون صبح است با عالم دل بیکینهام
میتوان رو دید از روشندلی در سینهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5321
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

