غزل شمارهٔ 5320

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ینهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌ام
1

نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌ام

جلوه طوطی کند زنگار در آیینه‌ام

2

سبزه من می‌کند نشو و نما در زیر سنگ

نیست کوه غم گران بر خاطر بی‌کینه‌ام

3

نیستم محتاج کسوت چون فقیران دگر

همچو به می‌روید از تن خرقه پشمینه‌ام

4

گرچه صد پیراهن از خورشید روشن‌تر شدم

همچنان در خلوت روشن‌ضمیران پینه‌ام

5

می‌کند روز جزا بر طفل بازیگوش من

صبح شنبه را خمار عشرت آدینه‌ام

6

مهره گل گشتم از گرد کسادی گرچه بود

کشتی دریایی از آب گهر گنجینه‌ام

7

من که از نظاره یوسف نمی‌رفتم ز جا

نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه‌ام

8

نیست صائب بر دل صاف من از دشمن غبار

طوطی خوش حرف سازد زنگ را آیینه‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور