Toggle stanza 1
چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم
1

چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم

در موج خیز خون نفس پاک می زنیم

2

هر جا که موج حادثه ابرو بلند کرد

ما چون حباب پیرهنی چاک می زنیم

3

همت به هیچ مرتبه راضی نمی شود

در دام، فال حلقه فتراک می زنیم

4

در سردسیر خاک که یک روی گرم نیست

جوشی به زور شعله ادراک می زنیم

5

چون کاروان ریگ به منزل نمی رسیم

چندان که قطره بر ورق خاک می زنیم

6

ناخن حریف آبله دل نمی شود

بر قلب شیشه خانه افلاک می زنیم

7

صائب کدام غبن به این می رسد که ما

داریم می به ساغر و تریاک می زنیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور