غزل شمارهٔ 5888
Toggle stanza 1خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
11
خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
تا روشن است راه خرابات سر کنیم
22
هر چند نیست قافله در کار شوق را
هویی کشیم و همسفران را خبر کنیم
33
تا نقش پای گرمروان پیش راه ما
دارد چراغ، این ره تاریک سر کنیم
44
چون مور در هوای شکر پر برآوریم
بر هم زنیم بال و ز گردون گذر کنیم
55
شبرنگ روزگار اگر توسنی کند
رامش به تازیانه آه سحر کنیم
66
بیرون زنیم خیمه ز دارالغرور مصر
چون بوی پیرهن سوی کنعان سفر کنیم
77
از دودمان شعله بگیریم همتی
پرواز تا به اوج فنا چون شرر کنیم
88
هر چند رهروان سخن و راه گفته اند
ما راه طی کنیم و سخن مختصر کنیم
99
کسوت ز آفتاب بگیریم چون مسیح
از خرقه کبود فلک سر بدر کنیم
1010
باد مراد زود نفس گیر می شود
دامن گره به دامن موج خطر کنیم
1111
یا همچو موج بر لب ساحل شویم محو
یا چون حباب سر ز دل بحر بر کنیم
1212
تا می توان به عالم معنی سفر نمود
صائب چرا به عالم صورت سفر کنیم؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

