غزل شمارهٔ 103
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
11
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
22
پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
33
بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد
پرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟
44
گرچه سروست از درختان در سرافرازی علم
دست دیگر هست در بالادویها تاک را
55
صحبت ناسازگاران خار پیراهن بود
می کنم از سینه بیرون این دل غمناک را
66
هر سری کز چار دیوار بدن دلگیر شد
روزن جنت شمارد حلقه فتراک را
77
گریه کردن پیش بی دردان ندارد حاصلی
چند ریزی در زمین شور تخم پاک را
88
تیغ را جوهر به خون خلق سازد تشنه تر
خط به رحم آرد کجا آن غمزه بی باک را
99
کار روغن می کند با آتش یاقوت آب
از خموشی نیست پروا شعله ادراک را
1010
از بلندی آسمان را مانع گردش شود
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
1111
هیزم دوزخ کند صائب کلید خلد را
هر سبک مغزی که بر سر می زند مسواک را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
هر تُنُکظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
جامی از فولاد باید آبِ آتشناک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104
از بلندی مانع گردش شود افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 105
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106

