غزل شمارهٔ 2146
شاعر: صائب
Toggle stanza 1سبزی که سیاه است ازو روز من این است
سبزی که سیاه است ازو روز من این است
سروی که منم فاخته اش این نمکین است
زان شمع نسوزم که ز فانوس حصاری است
گرد سر آن شمع که در خانه زین است
در جبهه من شعله فطرت بتوان دید
چون تیغ عیان جوهرم از چین جبین است
در خانه آیینه چه حاجت به چراغ است؟
بر سینه من داغ نهادن نمکین است
بگذار که صائب ز لبت کام بگیرد
امروز که کنج دهنت بوسه نشین است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است
چشمی که به پا دوخته باشی همه بین است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 555
این خانه چه خانه ست پریخانه چین است
پر حور یکی غرفه ز فردوس برین است
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 19
آن کیست سواره که بلای دل و دین است
صد خانه برانداخته در خانه زین است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 78
آن خانه برانداز که در خانه زین است
معمار تمنای من خاک نشین است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2147
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

