Toggle stanza 1
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
1

داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند

از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند

2

از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش

پنبه مغز مرا گر بر سر مینا نهند

3

این عزیزانی که من در مصر دولت دیده ام

در ترازو جنس یوسف را به استغنا نهند

4

کشتی جمعی که دارد از توکل بادبان

بیشتر در غیر موسم روی در دریا نهند

5

پرتو رویش چنین گر مجلس افروزی کند

زود باشد شمعها سر را به جای پا نهند

6

غنچه خسبانی که سر پیچیده اند از روزگار

سر چو صائب بر سر زانوی استغنا نهند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور