Toggle stanza 1
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
1

گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند

بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند

2

حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ

چون به دست آه طومار شکایت می دهند؟

3

طفل طبعان چون مگس بر شهد جان چسبیده اند

تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند

4

خون ما را روز محشر شاهدی در کار نیست

لاله رخساران به خون ما شهادت می دهند

5

دولت حسن غریب آسان نمی آید به دست

روزگاری خاکمال گرد غربت می دهند

6

از برای عاقلان نزل بلا آماده اند

غافلان را سر به صحرای فراغت می دهند

7

خضر راهت گر کنند از راهزن ایمن مباش

در خور بیداری اینجا خواب غفلت می دهند

8

عاشقان در حسرت تیغ شهادت سوختند

آب این لب تشنگان را خوش به حکمت می دهند

9

صائب آن جمعی که تحصیل مروت کرده اند

سر اگر خواهد به خصم بی مروت می دهند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور