غزل شمارهٔ 3345
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
11
دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
گریه چون شمع نهان در دل شب باید کرد
22
نیست چون یک دو نفس بیش ترا بهره ز عمر
همچو صبح این دو نفس صرف طرب باید کرد
33
صبح صادق شود از مشرق سودا طالع
سخن راست ز دیوانه طلب باید کرد
44
استخوان جای طباشیر نگیرد هرگز
با حسب بهر چه اظهار نسب باید کرد؟
55
شوخی طفل یکی صد شود از رو دادن
ادب بی ادبان را به ادب باید کرد
66
ریزش ابر نباشد به فشردن موقوف
از کریمان چه ضرورست طلب باید کرد؟
77
چشم بستن ز مکافات رکاب ظفرست
خصم مغلوب چو شد ترک غضب باید کرد
88
هست در خاطر اگر داعیه بخت جوان
صائب از پیر خرابات طلب باید کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

