غزل شمارهٔ 1087
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1از تغافلزدنی ترک سبب باید کرد
11
از تغافلزدنی ترک سبب باید کرد
روز خود را به غبار مژه شب باید کرد
22
گرد وارستگیِ کوی فنا باید بود
خاک در دیدهٔ اندوه طرب باید کرد
33
همچو آیینه اگر دست دهد صافی دل
جوهر ناطقه شیرازهٔ لب باید کرد
44
کهنه مشق خط امواج سرابیم همه
عینک از آبلهٔ پای طلب باید کرد
55
اشک اگر شیشه از این دست بهم برچیند
مژه را روکش بازار حلب باید کرد
66
تا شود طبع تو آیینهٔ تحقیق وفا
خلق را صیقل زنگار غضب باید کرد
77
دم صبحی مگر افسون تباشیر دمد
شمع ما را همه شب خدمت تب باید کرد
88
دیدهای را که چمنپرور دیدار تو نیست
به تماشای گل و لاله ادب باید کرد
99
آنقدر شیفتهٔ نرگس خمّار توام
که ز خاکم به قدح آب عنب باید کرد
1010
یک تحیر دو جهان در نظرت میسوزد
آتش از خانهٔ آیینه طلب باید کرد
1111
دل و دانش همه در عشق بتان باید باخت
خویش را بیدل دیوانه لقب باید کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

