غزل شمارهٔ 1086
Toggle stanza 1اول دل ستمزده قطع امید کرد
11
اول دل ستمزده قطع امید کرد
آخرشکست چینی من مو سفید کرد
22
میلرزد از نفس دم تقریر احتیاج
دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد
33
بخت سیاه اگر بلد اعتبارهاست
خود را به هیچ آینه نتوان سفید کرد
44
تدبیر زهد مایهٔ تشویش کس مباد
صابون خشک جامهٔ ما را پلید کرد
55
تا اشک ربط سبحهٔ انفاس نگسلد
پیری مرا به حلقهٔ قامت مرید کرد
66
چون نال خامه تا دمد از مغز استخوان
فکرم در آفتاب قیامت قدید کرد
77
از قبض و بسط حیرت آیینهام مپرس
قفلی زدم به خانه که ناز کلید کرد
88
دارد رسایی مژه ی خون بهگردنش
برگشتنیکه آنسوی حشرم شهیدکرد
99
بیدل تو هم به ذوق خطش سینه چاک زن
کاین شام نادمیده مرا صبح عید کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

