Toggle stanza 1
اول دل ستمزده قطع امید کرد
1

اول دل ستمزده قطع امید کرد

آخرشکست چینی من مو سفید کرد

2

می‌لرزد از نفس دم تقریر احتیاج

دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد

3

بخت سیاه اگر بلد اعتبارهاست

خود را به هیچ آینه نتوان سفید کرد

4

تدبیر زهد مایهٔ تشویش کس مباد

صابون خشک جامهٔ ما را پلید کرد

5

تا اشک ربط سبحهٔ انفاس نگسلد

پیری مرا به حلقهٔ قامت مرید کرد

6

چون نال خامه تا دمد از مغز استخوان

فکرم در آفتاب قیامت قدید کرد

7

از قبض و بسط حیرت آیینه‌ام مپرس

قفلی زدم به خانه‌ که ناز کلید کرد

8

دارد رسایی مژه ی خون به‌گردنش

برگشتنی‌که آنسوی حشرم شهیدکرد

9

بیدل تو هم به ذوق خطش سینه چاک زن

کاین شام نادمیده مرا صبح عید کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor