غزل شمارهٔ 974

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
1
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
زنگ این آیینه از تردستی روشنگرست
2
می زند در لامکان پر، دل درون سینه ام
این سپند شوخ در مجمر، برون مجمرست
3
بر دل آزادگان برگ سفر باشد گران
بادبان بر کشتی دریایی ما لنگرست
4
پرده خارست اگر دارد گلی این بوستان
نوش این محنت سرا آهن ربای نشترست
5
همت از اندیشه سایل نمی آید برون
گردن مینا بلند از انتظار ساغرست
6
حسن از آزردن عشاق می بالد به خود
تیغ از زخم نمایان در کنار مادرست
7
از بیاض گردن او فرد بیرون کرده ای است
صبح عالمتاب کز نورش جهانی انورست
8
می شود بی خواست لبریز از شراب لاله رنگ
هر که دست اختیارش چون سبو زیر سرست
9
صائب از افسردگی های خزان آسوده است
عندلیبی را که باغ دلگشا زیر پرست
10
تلخ شد از هوشیاری بر تو صائب زیر چرخ
ورنه نقل باده خواران چشم شور اخترست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور