Toggle stanza 1
جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
1

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند

چون نقطه اختیار به پرگار داده اند

2

تا ساغری ز خنده خونین گرفته اند

چون گل هزار بوسه به هر خارداده اند

3

آشفتگان مقید شیرازه نیستند

ترک ردا وسبحه و زنار داده اند

4

چون مار کرده اند مرا تا کلید گنج

از زهر صد پیاله سرشار داده اند

5

صد بار غوطه در جگر شعله خورده ام

تا چون شرر مرا دل بیدار داده اند

6

مردان ز حمله فلک ازجا نمی روند

کز جان سخت پشت به کهسار داده اند

7

دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کنند

جمعی که دل به لعل لب یار داده اند

8

زان باده ای که میکده پرداز آن منم

ته جرعه ای به نرگس بیمار داده اند

9

این زاهدان خشک اگر مرده نیستند

چون تن به زیر گنبد دستار داده اند

10

صائب ز روی صبح گشایش طمع مدار

کاین فیض را به زلف شب تار داده اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور