غزل شمارهٔ 4135
Toggle stanza 1جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
11
جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
چون نقطه اختیار به پرگار داده اند
22
تا ساغری ز خنده خونین گرفته اند
چون گل هزار بوسه به هر خارداده اند
33
آشفتگان مقید شیرازه نیستند
ترک ردا وسبحه و زنار داده اند
44
چون مار کرده اند مرا تا کلید گنج
از زهر صد پیاله سرشار داده اند
55
صد بار غوطه در جگر شعله خورده ام
تا چون شرر مرا دل بیدار داده اند
66
مردان ز حمله فلک ازجا نمی روند
کز جان سخت پشت به کهسار داده اند
77
دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کنند
جمعی که دل به لعل لب یار داده اند
88
زان باده ای که میکده پرداز آن منم
ته جرعه ای به نرگس بیمار داده اند
99
این زاهدان خشک اگر مرده نیستند
چون تن به زیر گنبد دستار داده اند
1010
صائب ز روی صبح گشایش طمع مدار
کاین فیض را به زلف شب تار داده اند
Sources
Persian text source: Ganjoor

