غزل شمارهٔ 4136
Toggle stanza 1آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
11
آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
مغز سر همای به عصفور داده اند
22
ما را چه اختیار که ضبط نگه کنیم
سر رشته نظاره به منظور داده اند
33
زان باده ای که میکده پرداز آن منم
ته جرعه ای به انجمن طور داده اند
44
در دشت عشق ملک سلیمان عقل را
رندان باد دست به یک مور داده اند
55
با چرخ پرستاره چه سازم کجا روم
عریان سرم به خانه زنبور داده اند
66
در کعبه یقین نرسیده است هیچ کس
هر کس نشان آتشی از دور داده اند
77
با خون دل بساز که در خاکدان دهر
خط مسلمی به لب گور داده اند
88
چشم ترا ز میکده قسمت ازل
نزدیکی دل ونگه دور داده اند
99
این کارخانه را دل ما می برد به راه
زنجیر فیل را به کف مور داده اند
1010
نتوان به اوج فکر رسیدن به بال سعی
این منزلت به صائب پر شور داده اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

