غزل شمارهٔ 4456
Toggle stanza 1خط سیه مبادا زان خال سربرآرد
11
خط سیه مبادا زان خال سربرآرد
عمرش تمام گردد چون مور پربرآرد
22
در غنچگی چو لاله ما شعله طینتان را
داغ سیاه بختی دود از جگر برآرد
33
دم را به لب گره زن کز قعر بحر غواص
از دولت خموشی عقده گهر برآرد
44
تنها نمی پرد چشم بر دانه های خالش
وقت است خیل مژگان چون مور پربرآرد
55
هر شاخی از بنفشه میلی است سرمه آلود
بیچاره عندلیبی کز بیضه سربرآرد
66
سهل است اگر ز تیرش داریم چشم پیکان
از بید می تواند همت ثمر برآرد
77
خضر بلند فطرت با آن سواد روشن
از خط جوهر تیغ مشکل که سربرآرد
88
از زلف دل گرفتن بازیچه می شمارد
از قید هند صائب خودرا اگر برآرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

