غزل شمارهٔ 4455
Toggle stanza 1شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
11
شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
از خواب روز دلها چون شب سیاه گردد
22
تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاست
در روزگار خط حسن عاشق نگاه گردد
33
در ترک اعتبارست گرهست اعتباری
چون سر برهنه گردید گردون کلاه گردد
44
در لامکان کند سیر آه سبک عنانش
آن را که قامت او سر مشق آه گردد
55
همت فرو نیارد سر پیش تنگ چشمان
کی تیغ کوه سیراب از آب چاه گردد
66
از بی نیازی حق زاهد خبر ندارد
تا منفعل ز طاعت بیش از گناه گردد
77
با راستان عداوت صائب شگون ندارد
مار اجل رسیده بر گرد راه گردد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

