Toggle stanza 1
شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
1

شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد

از خواب روز دلها چون شب سیاه گردد

2

تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاست

در روزگار خط حسن عاشق نگاه گردد

3

در ترک اعتبارست گرهست اعتباری

چون سر برهنه گردید گردون کلاه گردد

4

در لامکان کند سیر آه سبک عنانش

آن را که قامت او سر مشق آه گردد

5

همت فرو نیارد سر پیش تنگ چشمان

کی تیغ کوه سیراب از آب چاه گردد

6

از بی نیازی حق زاهد خبر ندارد

تا منفعل ز طاعت بیش از گناه گردد

7

با راستان عداوت صائب شگون ندارد

مار اجل رسیده بر گرد راه گردد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور