Toggle stanza 1
آه از دل جویای تو بیتاب برآید
1

آه از دل جویای تو بیتاب برآید

غواص نفس سوخته از آب برآید

2

قانع به شکایت نگشاید لب خود را

زین زخم محال است که خوناب برآید

3

در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز

با روی تو چون ماه جهانتاب برآید

4

از آه اثر در دل معشوق توان کرد

گوهر اگر از بحر به قلاب برآید

5

از تشنه لبی رفت مرا دست ودل از کار

جایی که ز ناخن به زمین آب برآید

6

بی خواست تراوش کند آه از دل پرخون

غواص نفس سوخته ازآب برآید

7

در دیده صیاد بهشتی است کمینگاه

زاهد به چه تقریب به محراب برآید

8

بیقدر گرامی شود از گوشه عزلت

باران ز صدف گوهر سیراب برآید

9

صائب چه کند حوصله با زور می ناب

ویرانه کی از عهده سیلاب برآید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور