غزل شمارهٔ 4428
Toggle stanza 1آه از دل جویای تو بیتاب برآید
11
آه از دل جویای تو بیتاب برآید
غواص نفس سوخته از آب برآید
22
قانع به شکایت نگشاید لب خود را
زین زخم محال است که خوناب برآید
33
در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز
با روی تو چون ماه جهانتاب برآید
44
از آه اثر در دل معشوق توان کرد
گوهر اگر از بحر به قلاب برآید
55
از تشنه لبی رفت مرا دست ودل از کار
جایی که ز ناخن به زمین آب برآید
66
بی خواست تراوش کند آه از دل پرخون
غواص نفس سوخته ازآب برآید
77
در دیده صیاد بهشتی است کمینگاه
زاهد به چه تقریب به محراب برآید
88
بیقدر گرامی شود از گوشه عزلت
باران ز صدف گوهر سیراب برآید
99
صائب چه کند حوصله با زور می ناب
ویرانه کی از عهده سیلاب برآید
Sources
Persian text source: Ganjoor

