غزل شمارهٔ 165
Toggle stanza 1برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
11
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
22
هست از روز ازل با پیچ و تاب آمیزشی
چون میان نازک خوبان، رگ جان مرا
33
مزرع امید من از سیر چشمی تازه روست
شبنمی سیراب دارد باغ و بستان مرا
44
دیده آیینه از نقش پریشان سیر شد
نیست سیری از تماشا چشم حیران مرا
55
فکر شورانگیز من دیوانگی می آورد
هست زنجیر جنون شیرازه دیوان مرا
66
بر دل آزاده من فکر مهمان بار نیست
از دل خود روزی آماده است مهمان مرا
77
نامه ناشسته نتوان یافت در دیوان حشر
گر بیفشارند روز حشر دامان مرا
88
نیست بی داغ جنون صائب دل غم دیده ام
هیچ کس بی گل ندارد یاد، بستان مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 123
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 124
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 164

