غزل شمارهٔ 123
Toggle stanza 1بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
11
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
22
تا به پستیها عروج اعتبارمگلکند
خامشی چون آتش یاقوت زد دامان مرا
33
از پی اصلاح ناهمواری طبع درشت
آمد ورفت نفسها بس بود سوهان مرا
44
کاروان اشکم از عاجز متاعیها مپرس
آبله محملکش است از دیده تا دامان مرا
55
شوق دیدارم، چهسود ازخویش بیرون رفتنم
دیدهٔ یعقوبم و جا نیست درکنعان مرا
66
ای طلب دروصل هم مشکن غبارجستجو
آتشمگر زنده میخوهی ز پا منشان مرا
77
در شکست من بنای ناامیدی محکم است
فکر تعمیری ندارم تاکند ویران مرا
88
در غمآباد فلک چون خانهٔ وهم حباب
نیست جزیک عقدهٔ تار نفس، سامان مرا
99
زین سبکساریکه در هرصفحه نقشم زایل است
عشق ترسم محو سازد از دل یاران مرا
1010
همچو شبنم نیست در آشوبگاه این چمن
گوشهٔ امنی به غیر از دیدهٔ حیران مرا
1111
می رسد دلدار رومنعمریستازخودرفتهام
بک نگاه واپسین ای شوق برگردان مرا
1212
در رهش چون خامهکار پستیام بالاگرفت
آنچه بیدل، ناخن پا بود، شد مژگان مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 164
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 165
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 124

