غزل شمارهٔ 3
شاعر: عطار
Toggle stanza 1ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
11
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
22
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
33
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
44
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
55
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
66
چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا
77
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 123
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 124
چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 164
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 165

