غزل شمارهٔ 5230

Toggle stanza 1
آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ
1

آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ

از جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ

2

از بس کشید ابر به برتنگ باغ را

میدان خنده بردهن غنچه گشت تنگ

3

باغ از بنفشه رخسار یوسف است

گردیده از تپانچه اخوان کبود رنگ

4

بتخانه فرنگ کن از باده مغز را

اکنون که گشت روی زمین صورت فرنگ

5

مطرب چه حاجت است کسی را که می زند

بر سنگ خاره شیشه ناموس بی درنگ

6

چون سرو می کند به نظر جلوه گردباد

از بس زدود دامن صحرا ز سینه زنگ

7

صائب درین دو هفته که گل جوش می زند

چون داغ لاله باده لعلی مده ز چنگ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ

مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1219

سوزنی - رحمه الله تعالی، وی از نسف بوده است، و به تحصیل به بخارا آمد و بر شاگرد سوزنگری عاشق شد و به شاگردی استاد وی رفت و در آن مهارتی تمام حاصل کرد و هزل بر طبیعت وی غالب بود، بنابر آن هذیانات بسیار گفته است، و این دو بیت از قصیده ایست که در اعتذار از آنها می گوید:

تا کی ز گردش فلک آبگینه رنگ

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 17 - سوزنی

پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و پای در میدان کجروی نهادی؟ گفت: از مار تجربه برداشتم که با آن راستی و راستروی همیشه از سنگ جفا سرکوفته است یا از زخم ستم دم بریده.

هرجا پری به صورت خود گردد آشکار

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 8

زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل

صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 78

پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام

در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 157

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور