Toggle stanza 1
به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ
1

به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ

که از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ

2

به ماه مصر چه نسبت ترا که گردیده است

جهان ز جوش خریدار همچو زندان تنگ

3

قرار نیست به یک جای بیقراران را

ز بلبلان نشود جای بو گلستان تنگ

4

صبور باش به زندان و چاه چون یوسف

که یک دو روز بود کار بر عزیزان تنگ

5

گرهگشاست دم تازه سبکروحان

که بر نسیم نگردد ز غنچه میدان تنگ

6

به خلق کوش جهان را گشاده گر خواهی

که کفش تنگ به رهرو کند بیابان تنگ

7

فشار قبر کند سرمه استخوان ترا

اگر شود تو یک خاطر پریشان تنگ

8

گلوی حرص نگردد گشاده از نعمت

که بر غنی و فقیرست رزق یکسان تنگ

9

ز تنگنای جهان عشق تنگ می آید

اگر برآتش سوزان شود نیستان تنگ

10

دل حبابی اگر بشکند ز تندی باد

چو چشم مور شود ملک بر سلیمان تنگ

11

به قدر کاوش ازین چشمه آب می جوشد

ز سایلان نشود دستگاه احسان تنگ

12

به چشم هرکه ز همت گشاده شد صائب

فضای چرخ بود چون دل بخیلان تنگ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور