Toggle stanza 1
چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود
1

چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود

خون از دماغ مشک روان درختا شود

2

صد پیرهن عرق کند از شرم، ماه مصر

یک عقده گر ز بند قبای تو وا شود

3

این شیوه ها که من زمیان تو دیده ام

مشکل به صد عبارت نازک ادا شود

4

بگشای لب که آب شود گوهر از حجاب

بنمای رخ که آینه محو صفا شود

5

آب گهر به چشم صدف اشک حسرت است

آنجا که لعل او به شکر خنده وا شود

6

خط شکسته است مرا خط سرنوشت

بال هما به طالع من بوریا شود

7

محراب صبح، گوشه ابرو بلند کرد

ساقی مهل نماز صراحی قضا شود

8

هر کس به ذوق معنی بیگانه آشناست

صائب به طرز تازه ما آشناست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور