Toggle stanza 1
جان رمیده جسم گران را چه می کند
1

جان رمیده جسم گران را چه می کند

تیر ز شست جسته کمان را چه می کند

2

مژگان غبار آینه اهل حیرت است

محو رخ تو باغ جنان را چه می کند

3

چون مغز پخته شد شود از پوست بی نیاز

یکتای عشق هر دوجهان را چه می کند

4

لنگر حریف شورش دریای عشق نیست

دیوانه تو رطل گران را چه می کند

5

شکرخدا که نیست به کف اختیار ما

دست زکار رفته عنان را چه می کند

6

تن پروران به رشته جان بسته اند دل

از خود گسسته رشته جان را چه می کند

7

بالاتر از یقین وگمان است جای او

جویای او یقین وگمان را چه می کند

8

در راه عشق دام عمارت مکن به خاک

از لامکان گذشته مکان را چه می کند

9

صائب زبان خوش است پی عرض مدعا

بی مدعای عشق زبان را چه می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور