Toggle stanza 1
با مردم آنچه شعله ادراک می کند
1

با مردم آنچه شعله ادراک می کند

کی برق خانه سوز به خاشاک می کند

2

ای عشق غافلی که جدا از حضور تو

آسودگی چه با من غمناک می کند

3

کی می رسد به اهل جنون عمر اهل عقل

مجنون هزار سلسله درخاک می کند

4

هر کس گره کند به دل ازدوست شکوه را

تخم عداوتی است که در خاک می کند

5

کرده است از ثمر به وصال شکوفه صلح

از خیر هر که سیم وزر امساک می کند

6

هر چند پا ز کوی خرابات می کشم

دستی بلند در طلبم تاک می کند

7

از سر گذشته تو چو قمری ز طوق خود

در بیضه فکر حلقه فتراک می کند

8

خواهد به سعی پنجه مرجان کند سفید

آن کس که اشک از مژه ام پاک می کند

9

واعظ ز خبث خلق دهن را نکرده پاک

دندان خود سفید به مسواک می کند

10

من چون ز می شکفته نباشم درین چمن

کز گریه عذر خواهی من تاک می کند

11

چون صبح سر زند ز گریبانش آفتاب

هرکس به صدق پیرهنی چاک می کند

12

امروز غیر طبع سخن آفرین تو

صائب که رتبه سخن ادراک می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور