Toggle stanza 1
با خاطر گرفته کدورت چه می کند
1

با خاطر گرفته کدورت چه می کند

با کوه درد سنگ ملامت چه می کند

2

در خشکسال آب گهر کم نمی شود

بخل فلک به اهل قناعت چه می کند

3

باران بی محل ندهد نفع کشت را

در وقت پیری اشک ندامت چه می کند

4

خال ترا به یاری خط احتیاج نیست

این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند

5

سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط

با سینه گشاده کدورت چه می کند

6

وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است

از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند

7

تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است

آن را که دل بجاست عمارت چه می کند

8

از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است

محو تو سیر گلشن جنت چه می کند

9

صائب مرا به درد دل خویش واگذار

بیمار بی دماغ عیادت چه می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور