غزل شمارهٔ 4196
Toggle stanza 1با خاطر گرفته کدورت چه می کند
11
با خاطر گرفته کدورت چه می کند
با کوه درد سنگ ملامت چه می کند
22
در خشکسال آب گهر کم نمی شود
بخل فلک به اهل قناعت چه می کند
33
باران بی محل ندهد نفع کشت را
در وقت پیری اشک ندامت چه می کند
44
خال ترا به یاری خط احتیاج نیست
این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند
55
سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط
با سینه گشاده کدورت چه می کند
66
وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است
از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند
77
تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است
آن را که دل بجاست عمارت چه می کند
88
از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است
محو تو سیر گلشن جنت چه می کند
99
صائب مرا به درد دل خویش واگذار
بیمار بی دماغ عیادت چه می کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

