غزل شمارهٔ 6262
شاعر: صائب
Toggle stanza 1در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
11
در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
نتوان غنچه پیکان به نفس وا کردن
22
پرده چهره مقصود سیه کاری توست
سعی کن سعی در آیینه مصفا کردن
33
غوطه در خار دهد دیده کوته بین را
گل بی خار ازن باغ تمنا کردن
44
روی چون سرو سوی عالم بالا آور
تا میسر شودت مصرعی انشا کردن
55
هر که از حرف جهان روزه مریم گیرد
می تواند به نفس کار مسیحا کردن
66
سر مکش از خط تسلیم درین بحر که موج
بوسه زد بر لب ساحل ز کمر وا کردن
77
هر که دولت پی دنیا طلبد چون طفلی است
که بلندی طلبد بهر تماشا کردن
88
برق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد
اختیاری نبود عشق هویدا کردن
99
عجز گستاخ کند خصم زبون را صائب
نتوان با فلک سفله مدارا کردن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

