غزل شمارهٔ 3343
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کعبه از کوی تو لبیکزنان میگذرد
11
کعبه از کوی تو لبیکزنان میگذرد
زمزم از خاک درت اشکفشان میگذرد
22
با همه تار تعلق که در او پیچیده است
شمع در نیمنفس از سر جان میگذرد
33
اگر این است فلک، روز و شب عشرت ما
در شب جمعه و روز رمضان میگذرد
44
قصه خنجر الماس مگویید به ما
که در اینجا سخن از تیغ زبان میگذرد
55
غیرت از مدعیان خون مرا خواهد خواست
باغبان کی ز سر جرم خزان میگذرد؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 728
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد؟
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 178
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3342
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

