غزل شمارهٔ 5609
Toggle stanza 1گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
11
گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم
22
محرمی نیست در آفاق به محرومی من
عین دریایم و سرگشته تر از گردابم
33
شور من حق نمک بر همه دلها دارد
نیست ممکن که فراموش کنند احبابم
44
بس که آلوده عصیان شده ام، می ترسم
که درین گرد زمین گیر شود سیلابم
55
نبض من چون رگ سنگ است ز جستن ایمن
بس که سنگین شده ز افسانه غفلت خوابم
66
خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن
نیست چون ماهی لب بسته غم قلابم
77
برگ عیش است مرا باعث غفلت صائب
همچو نرگس برد ایام بهاران خوابم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

