Toggle stanza 1
گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
1

گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم

دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم

2

محرمی نیست در آفاق به محرومی من

عین دریایم و سرگشته تر از گردابم

3

شور من حق نمک بر همه دلها دارد

نیست ممکن که فراموش کنند احبابم

4

بس که آلوده عصیان شده ام، می ترسم

که درین گرد زمین گیر شود سیلابم

5

نبض من چون رگ سنگ است ز جستن ایمن

بس که سنگین شده ز افسانه غفلت خوابم

6

خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن

نیست چون ماهی لب بسته غم قلابم

7

برگ عیش است مرا باعث غفلت صائب

همچو نرگس برد ایام بهاران خوابم

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 5609 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood