غزل شمارهٔ 4167
Toggle stanza 1یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
11
یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
این خون گرفته بین که چه بر سنگ می زند
22
مرغی که آگه است زتعجیل نو بهار
در تنگنای بیضه بر آهنگ می زند
33
هر چند مازعجز درصلح می زنیم
آن از خدا نترس درجنگ می زند
44
از روی تازه اش گل بی خار می کنم
خاری اگر به دامن من چنگ می زند
55
روی شکفته از سخن سخت ایمن است
کی بر در گشاده کسی سنگ می زند
66
چون شعله می شود پروبال نگاه من
خارم به چشم اگر خط شبرنگ می زند
77
خط صلح داد شعله وخاشاک را به هم
آن سنگدل هنوز در جنگ می زند
88
سودا ز بس چو شیشه مراخشک کرده است
بر پهلویم تپیدن دل سنگ می زند
99
خواهد کشید اشک ندامت ازو گلاب
آن گل که خنده بر من دلتنگ می زند
1010
در عالمی که خوردن خون است بیغمی
صائب چو بیغمان می گلرنگ می زند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

