غزل شمارهٔ 4168
Toggle stanza 1زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
11
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند
22
طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت
شبنم بر این بساط چه خرگاه می زند
33
دل می کند به خویشتن اسناد اختیار
این قلب زر به نام شهنشاه می زند
44
آسوده است عشق ز تدبیر عقل پوچ
کی شیر تکیه بر دم روباه می زند
55
ایمن ز من مباش که درسینه من است
آهی که دشنه بر جگر ماه می زند
66
دربار خود مبند متاعی که از تو نیست
کاخر همان متاع ترا راه می زند
77
صائب فتاده است به نقاش چشم من
کی نقش بی ثبات مرا راه می زند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

