غزل شمارهٔ 2616
شاعر: صائب
Toggle stanza 1یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود
پیشطاق شهرت از شعر بلندم رتبه یافت
اینچنین زلفی رخ این صفحه را در کار بود
کوه و صحرا پر شد از آوازه زنجیر من
پای صحرا گرد مجنون کی به این پرگار بود؟
صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟
هر که را دیدیم داغ طرز این اشعار بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 632
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود
پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1485
دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود
ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1486
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1488
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 328
از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
مغز مغرور هما را استخوان در کار بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2615
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

