Toggle stanza 1
چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
1

چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم

یارب چه بود مصلحت از بود آتشم؟

2

پروانه مرا به چراغ احتیاج نیست

چون کرم شبچراغ زراندود آتشم

3

آسوده اند سوختگان از گداز عشق

از خامیی که هست مرا، عود آتشم

4

پای چراغ سوختگان است سینه ام

از داغ عشق، کعبه مقصود آتشم

5

سوزی که هست در جگر من مرا بس است

خامی نمی کند هوس آلود آتشم

6

دیگر عنان گریه نیارد نگاه داشت

در دیده ای که سرمه کشد دود آتشم

7

نه مستحق عشقم و نه در خور هوس

بیگانه بهشتم و مردود آتشم

8

خاکسترست حاصل نشو و نمای من

بی عاقبت چو خرمن نابود آتشم

9

از آه کم نشد پرکاهی غم از دلم

شد چهره کهربایی ازین دود آتشم

10

چون گوهر گرامی آدم درین بساط

مسجود آفرینش و مردود آتشم

11

صائب نگشت نرم دل آهنین من

عمری است گرچه در کف داود آتشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور