Toggle stanza 1
دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
1

دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان

که را بود جگر کارزار زنده دلان؟

2

چراغ روز بود، آفتاب عالمتاب

نظر به دیده شب زنده دار زنده دلان

3

ز سردمهری باد خزان نبازد رنگ

گل همیشه بهار عذار زنده دلان

4

گذشتن از دو جهان گام اولین باشد

به پای همت چابک سوار زنده دلان

5

نظر به نعمت الوان سیه نمی سازند

بود به خون دل خود مدار زنده دلان

6

ز بی نیازی همت نیاورند به چشم

اگر کنند و دعالم نثار زنده دلان

7

خزان مرده دلان گر بود ز بی برگی

ز برگریز بود نوبهار زنده دلان

8

ز بر گرفتن بارست و برفشاندن برگ

درین شکفته چمن برگ و بار زنده دلان

9

به بحر ناشده واصل، روان بود سیلاب

سکون مجو ز دل بی قرار زنده دلان

10

مبین به چشم حقارت، که سبزی فلک است

ز ریزش مژه اشکبار زنده دلان

11

سیاهی از دل شبهای تار می خیزد

چو صبح از نفس بی غبار زنده دلان

12

اگر ز سنگ بود میوه، پخته می گردد

ز گرمی نفس شعله بار زنده دلان

13

به جز گرفتن عبرت دگر غزالی نیست

درین قلمرو وحشت، شکار زنده دلان

14

برآورد ز گریبان آسمانها سر

سری که خاک شود در گذار زنده دلان

15

شبی که از سر غفلت به خواب صرف شود

چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان

16

ز روشنی است که اهل سؤال بعد از مرگ

چراغ می طلبند از مزار زنده دلان

17

ز سیل حادثه صائب نمی شود هرگز

صدا بلند ز کوه وقار زنده دلان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور