Toggle stanza 1
اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
1

اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان

ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان

2

ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد

کجا به زلف شود موی آن کمر پنهان؟

3

همیشه محو پریخانه سلیمان است

سری که شد ز خیال تو زیر پر پنهان

4

چنان که چشمه ز سنبل نهان شود، شده است

ز خوابهای پریشان مرا نظر پنهان

5

چو در نقاب رود حسن، ناامید مباش

که در شکوفه بود میوه های تر پنهان

6

مرا ز دیدن پنهان یار ظاهر شد

که کرده در دل او ناله ام اثر پنهان

7

گسستن است چو آخر مآل پیوستن

چه سود ازین که شود رشته در گهر پنهان؟

8

ز خانه چون مه شبگرد من برون آید

ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان

9

مرا به قاصد و پیغام و نامه حاجت نیست

که از دلش به دلم می رسد خبر پنهان

10

ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم

که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان

11

اگر رسم به زمین بوس بیخودی چه عجب

که عمرهاست ز خود می کنم سفر پنهان

12

ز حرص، بال و پر جستجو برون آرد

اگر چه مور شود در دل شکر پنهان

13

ز چرب نرمی گردون فریب لطف مخور

که هست در دل این موم نیشتر پنهان

14

ز بوی سوختگی در میان بازارم

اگر شوم به دل سنگ چون شرر پنهان

15

ز چشم شور شود تلخ زندگی صائب

صدف ز بحر ازان می کند گهر پنهان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور