غزل شمارهٔ 3577
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
11
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود
22
غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست
می کشم دامن ازان خار که در پا نرود
33
بار غم از دل مجنون که تواند برداشت؟
ناقه لیلی اگر جانب صحرا نرود
44
از نفس زخم دل آینه ناسور شود
درد عاشق به فسونسازی عیسی نرود
55
می اگر با خبر از آفت صحبت گردد
هرگز از خم به پریخانه مینا نرود
66
چشم بینا دهن زخم دل آگاه است
خون محال است که از دیده بینا نرود
77
نقطه بخت سیه، ریخته کلک قضاست
این سیاهی به عرق ریزی دریا نرود
88
گره از کار جهان وانکند چون دم صبح
دل شب هرکه به دریوزه دلها نرود
99
جلوه موج سراب آفت کوته نظرست
صائب از راه به آرایش دنیا نرود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

