غزل شمارهٔ 3578
Toggle stanza 1عارف از راه به سجاده تقوی نرود
11
عارف از راه به سجاده تقوی نرود
تیغ بر کف به سر منبر دعوی نرود
22
با سیه دل ید بیضا چه تواند کردن؟
زنگ کفر از دل فرعون به موسی نرود
33
سطحیان چون به ته کار توانند رسید؟
صورت از خاطر آیینه به معنی نرود
44
خضر از رهزنی موج سراب آسوده است
دل آگاه به دنبال تمنی نرود
55
در بیابان نتوان زاد ز همراهان خواست
وای برآن که پی توشه عقبی نرود
66
تشنه میکده از جام نگردد سیراب
به غزال از دل من حسرت لیلی نرود
77
دل نفس بیهده سوزد به صفاکاری جسم
زنگ از سرو به خاکستر قمری نرود
88
صائب آید ز پیش نعمت دنیا بی خواست
طالب رزق اگر از پی دنیی نرود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

