غزل شمارهٔ 1429
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
11
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
پر طاوس بود پای چراغی که مراست
22
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
تر نگردد ز می ناب دماغی که مراست
33
خانه خلق اگر از روزنه روشن گردد
دل سیه می شود از روزن داغی که مراست
44
نیست محتاج به شمع دگران خانه من
هم ز سرگرمی خویش است چراغی که مراست
55
نیست چون لاله مرا چشم به دست دگران
می برون آورد از خویش ایاغی که مراست
66
قسمت خال ز کنج دهن خوبان نیست
صائب از روی زمین کنج فراغی که مراست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

