غزل شمارهٔ 1429

Toggle stanza 1
کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
1

کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست

پر طاوس بود پای چراغی که مراست

2

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب

تر نگردد ز می ناب دماغی که مراست

3

خانه خلق اگر از روزنه روشن گردد

دل سیه می شود از روزن داغی که مراست

4

نیست محتاج به شمع دگران خانه من

هم ز سرگرمی خویش است چراغی که مراست

5

نیست چون لاله مرا چشم به دست دگران

می برون آورد از خویش ایاغی که مراست

6

قسمت خال ز کنج دهن خوبان نیست

صائب از روی زمین کنج فراغی که مراست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور