غزل شمارهٔ 3283
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
دیده مگشا به تماشا که درین عبرتگاه
هرکه پوشد نظر از دیدهوران میگردد
در سبکمغز ندارد سخن سخت اثر
که فلاخن سبک از سنگ گران میگردد
بر مدار از لب خود مهر خموشی زنهار
کاین سپر مانع شمشیر زبان میگردد
از بدان فیض محال است به نیکان نرسد
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
عالم از جلوه مستانه او شد ویران
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائب از دور محال است که افتد جامش
هرکه در میکده از دُردکشان میگردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3281
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3282
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3284
اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3285
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

