غزل شمارهٔ 3282

Toggle stanza 1
راست آزرده کی از زخم زبان می‌گردد؟
1

راست آزرده کی از زخم زبان می‌گردد؟

تیر کج باعث آرام نشان می‌گردد

2

برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد

از نفس سوختگی سنگ نشان می‌گردد

3

نفس کج‌رو ز نصیحت ننهد پای به راه

تیر کج راست کی از زور کمان می‌گردد؟

4

دولت سنگدلان را نبود استقرار

سیل از کوه به تعجیل روان می‌گردد

5

شمع در جامه فانوس نماند پنهان

هرچه در دل بود از جبهه عیان می‌گردد

6

در طلب باش که از گرمی صحرای طلب

پای پر آبله از دیده‌‌وران می‌گردد

7

روزگاری است که از رهگذر ناسازی

سنگ اطفال به دیوانه گران می‌گردد

8

بس که خون می‌خورد از خار درین سبز چمن

زر به کف گل ز پی باد خزان می‌گردد

9

می‌شود حرص هم از جمع زر و سیم غنی

تشنه سیراب اگر از ریگ روان می‌گردد

10

می‌نمایند به انگشت چو ماه عیدش

قسمت هرکه ز گردون لب نان می‌گردد

11

گرد کلفت ز دل صاف کشان می‌چیند

هرکه در میکده از دُردکشان می‌گردد

12

سرخ‌رو سر زند از خاک به محشر صائب

هرکه از جمله خونابه‌کشان می‌گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور