غزل شمارهٔ 1516
شاعر: صائب
Toggle stanza 1بند و زندان گرامی گهران از جاه است
11
بند و زندان گرامی گهران از جاه است
یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است
22
راستان از سخن خویش نگردند به تیغ
شمع تا کشته شدن با همه کس همراه است
33
هر قدر جامه او بر قد سروست دراز
جامه سرو سهی بر قد او کوتاه است
44
به چه امید کسی از وطن آید بیرون؟
منزل اول یوسف چو درین ره چاه است
55
خال شبرنگ بر آن گوشه ابرو صائب
عارفان را به نظر نقطه بسم الله است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

